تخته سنگ

نظرات 1


در زمان های گذشته، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد...

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
     

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟!

نظرات 2


پرسیدم:‌ "چگونه بهتر زندگی کنم؟"

با کمی مکث جواب داد: "گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای بیانداز. شک هایت را باور کن و هیچ گاه به باور هایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است، در صورتی که بدانی چطور زندگی کنی."

پرسیدم:

 ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
     

خدایا چرا من؟

نظرات 2


"آرتوراش" قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده به ایدز مبتلا شد.

  ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
     

قدرت کلمات

نظرات 2


مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را کنار خود قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود: "من کور هستم، لطفا کمک کنید."

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت ...

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
     

زندگی مانند قهوه

نظرات 1



"رزا" و دوستان دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابقشان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند.

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...