پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟!

نظرات 2


پرسیدم:‌ "چگونه بهتر زندگی کنم؟"

با کمی مکث جواب داد: "گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگه دار و ترس را به گوشه ای بیانداز. شک هایت را باور کن و هیچ گاه به باور هایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است، در صورتی که بدانی چطور زندگی کنی."

پرسیدم:

 ادامه داستان در ادامه مطلب



پرسیدم: "آخر..."

و او بدون اینکه متوجه سوالم شود، ادامه داد: "مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر. کوچک باشی و عاشق، که عشق خود می داند آیین بزرگ کردنت را. بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابط خاص تو با کسی. موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن..."

داشتم به سخنانش گوش می کردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد: "هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می شود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا می چرخد. آهو می داند که باید از شیر سریع تر بدود، در غیر این صورت طعمه شیر خواهد شد. شیر نیز برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا می گردد که می داند باید از آهو سریع تر بدود تا گرسنه نماند...

مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو، مهم این است که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگی ات با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی."

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

که چین از چروک پیشانی اش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد: "زلال باش ... زلال باش ... فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی یا دریای بیکران. زلال که باشی آسمان در توست."


منتظر نظرات گلتون هستم