قیمت معجزه

نظرات 2


وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره ی برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آن ها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه ی جراحی پر خرج برادرش را بپردازد.

سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت:

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
     

بیشتر از همیشه دوستت دارم عزیزم

نظرات 0



برای تو زندگی میکنم ، به عشــــق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم

تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...

ادامه مطلب ...