خونه ی مادر بزرگ

نظرات 1


http://www.samenblog.com/uploads/p/patogh4every/189117.jpg


با بـــــچه هـای فـــامیل دور مــــادَر بُــزرگــــم جـــمع شـــده بــــودیم مـــادربزرگ داشــت از قــــدیما میــــگُــفت، هـــــمــیــنــطــوری که تـــعـــریف مــــیکرد یــــه دفـــعــه زُل زَد تـــــو چـــشـــم یــــکی از نـــــوه هــــاش و پــــرســید:

ادامه مطلب ...
     

چند سخن از بزرگان

نظرات 1

ادامه مطلب ...
     

طرف من بز نبود!!!

نظرات 2



میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد!

عمری خودمونو کشتیم

شیرین ترین علف دنیا بشیم ،

غافل از اینکه اصلا طرف بز نبود ،

گاو بود...

 

     

چیز های مهم زندگی

نظرات 2



در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه استاد به زحمت جعبه ی سنگینی را داخل کلاس درس آورد. وقتی که کلاس رسمیت پیدا کرد، استاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از داخل جعبه برداشت و آن ها را داخل لیوان انداخت. آنگاه از دانشجویان که با تعجب او را نگاه می کردند، پرسید:

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...
     

کاسه ی چوبی

نظرات 2


پیر مردی تصمیم گرفت با پسر، عروس و نوه ی چهار ساله اش زندگی کند. دستان پیر مرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروسش از این کثیف کاری پیر مرد ناراحت شدند و گفتند:

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...