کاسه ی چوبی

نظرات 2


پیر مردی تصمیم گرفت با پسر، عروس و نوه ی چهار ساله اش زندگی کند. دستان پیر مرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروسش از این کثیف کاری پیر مرد ناراحت شدند و گفتند:

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب ...