پیر زن و کوزه ترک دار
نظرات 1
یک پیر زن چینی دو کوزه ی آب داشت که آن ها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد.
یکی از این کوزه ها ترک داشت، در حالی که کوزه دیگری سالم و بی نقص بود و همه آب را در خود نگه می داشت. هر بار که پیر زن پس از پر کردن کوزه ها، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که پیر زن به خانه می رسید، کوزه نیمه پر بود.
دو سال تمام هر روز پیر زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می داد. البته کوزه ی سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزه ی ترک دار از خودش خجالت می کشید؛ از عیبی که داشت و از اینکه تنها نیمی از وظیفه اش را که برایش در نظر گرفته بودند، می توانست انجام دهد.
پس از دو سال، سر انجام روزی کوزه ی ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: "من از خویشتن شرمسارم، زیرا این شکافی که در پهلوی من است، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی، من نیمه پر هستم."
پیرزن لبخندی زد و به کوزه ی ترک دار گفت: "آیا تو به گل هایی که در این سوی راه، یعنی سویی که تو هستی، توجه کرده ای؟می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروییده است. من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم و برای همین در کنار راهتخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم، تو آن ها را آب بدهی. دو سال تمام من از گل هایی که اینجا روییده اند چیده ام و خانه ام را با آن ها آراسته ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گل ها و زیبایی آن ها به خانه ی من راه نمی یافت."
هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد.
دوستان گلم نظر و کامنت یادتون نره 
دو سال تمام هر روز پیر زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می داد. البته کوزه ی سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید. ولی بیچاره کوزه ی ترک دار از خودش خجالت می کشید؛ از عیبی که داشت و از اینکه تنها نیمی از وظیفه اش را که برایش در نظر گرفته بودند، می توانست انجام دهد.
پس از دو سال، سر انجام روزی کوزه ی ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: "من از خویشتن شرمسارم، زیرا این شکافی که در پهلوی من است، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی، من نیمه پر هستم."
پیرزن لبخندی زد و به کوزه ی ترک دار گفت: "آیا تو به گل هایی که در این سوی راه، یعنی سویی که تو هستی، توجه کرده ای؟می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروییده است. من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم و برای همین در کنار راهتخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم، تو آن ها را آب بدهی. دو سال تمام من از گل هایی که اینجا روییده اند چیده ام و خانه ام را با آن ها آراسته ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گل ها و زیبایی آن ها به خانه ی من راه نمی یافت."
هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می سازد.
دوستان گلم نظر و کامنت یادتون نره 

