کینه

نظرات 1


معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آن ها بازی کند. او به آن ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آن ها بدشان می آید، سیب زمینی بریزند و با خودشان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند. در کیسه ی بعضی ها دوتا، بعضی سه و بعضی پنج سیب زمینی بود.

معلم به بچه ها گفت: "تا یک هفته هر جا می روند، کیسه ی پلاستیکی را با خود ببرند."

روز ها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع به شکایت از بوی بد سیب زمینی های گندیده کردند. به علاوه آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند، از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بلاخره بازی تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: "از این که یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟"

بچه ها از اینکه مجبور بودند سیب زمینی های بدبو و سنگین را با خود حمل کنند، شکایت داشتند. آن گاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی توضیح داد: "این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی را که دوستشان ندارید، در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه ونفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن ها را همه جا با خود حمل می کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید، پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟"